مایوسانه بو می کشید
سگی که جفتش را می جست
در لکه های سرخ خیابان ...
از کوله پشتی من آغاز کرد
سفر پر ماجرایش را
زنبوری که هوای جنوب در سر داشت ...
امروز به خاطر آوردم
شبی زیر نور ماه
یک تنه دشت پر گلی را پیمودم !
آه !
یال هایم کو ؟
غریبانه نگاه می کرد
انبوه رهگذران را
انبه ی پاکستانی ...
با صدای زوزه ی سگ
از خواب پرید !
باز هم کابوس دیده بود
تریلی جوان ...
خواب دیدم زمین مرد
و تیتر روزنامه های کهکشان
این شد :
- به خط درشت -
"کودکی مادرش را کشت !"
هراسناک می جهید
در عبور از خیابان
ملخ یک پا ...
همه را خواب کرده
دیازپامی که تویی !
امان از چرخت ...
چشمان میشی ام را
مردی سرکشید
که صبح ها
به جاده می زد و
شب هنگام
خسته به خانه باز می گشت !
زبان سرخم را
مرد دیگری بلعید
که بنگاه املاک داشت و
زبان صاحب خانه ها را خوب می دانست !
دلم را
افسوس
شاعری خورد
که عاشق بود
و شب ها
از صدای جیرجیرک ها
الهام می گرفت
و شعر می سرود ...
فوت می کنی مرا
سوت می کشد سرم ...
آکنده از اندوهی سوزناک
می سوخت
ریشه های اَورس پیر
در دامنه ی کوهستان ...
دختر همسایه
انگشت عروسکم را خورد !
باد
بادبادکم را برد !
تو اما
چه ها نکردی با دلم ...
بر حاشیه ی آب ها
غم آلوده آواز می خواند
آخرین درنا ...
مرداد 1390 (1) اسفند 1389 (1) شهریور 1389 (1) مرداد 1389 (2) تیر 1389 (2) خرداد 1389 (6) فروردین 1389 (2) اسفند 1388 (3) دی 1388 (3) آذر 1388 (1) آبان 1388 (1) مهر 1388 (1) شهریور 1388 (1) مرداد 1388 (2) تیر 1388 (3) اردیبهشت 1388 (3) فروردین 1388 (3) اسفند 1387 (4) بهمن 1387 (2) دی 1387 (1)
وب سایت ابراهیم منصفی
تالار گفتگوی ایرانیان گیاهخوار
فواید گیاه خواری صادق هدایت
دلتنگی های مادر زمین
همه ی مخلوقات خدا
دادخواهی حیوانات
هذیان در جزیره تنهایی
گلبرگی بر تی تخ بركه
از سرزمینهای جنوبی
کاپوچینو با طعم پاییز
اطلسی های خیس
ساکنین طبقه چهار
گفتگوهای عرفانی
یه غریب بی نشون
اثیر ناب فرشتگان
اشکها و لبخندها
فوکوسوی
سیاورشن
ذهن زیبا
انبا مینو
کشکول
بنگری
گراناز
نافذ